خبرگزاری شبستان

چهارشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۸

الأربعاء ١٨ المحرّم ١٤٤١

Wednesday, September 18, 2019

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : قرآن و معارف - اخلاق و معارف اسلامی زمان :   ۱۳۹۶/۹/۱ - ۰۹:۵۵ شناسه خبر : ۶۶۹۹۱۷
حیات پس از مرگ – بخش دوم
بیان امیدبخش امیرالمومنین (ع) درباره شفاعت پس از مرگ
خبرگزاری شبستان:در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است: "هان! هیچیک از دوستداران من نخواهند مُرد مگر این که مرا در جایی که بدان شوق دارند بیابند.

خبرگزاری شبستان -  سرویس قرآن و معارف: "در «غیبت» نعمانی، در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است: "هان! هیچیک از دوستداران من نخواهند مُرد مگر این که مرا در جایی که بدان شوق دارند بیابند. و هیچیک از دشمنان من نخواهند مرد مگر اینکه مرا در جایی که از آن اکراه دارند بیابند."
در «کافی» از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که:"هرگاه مرگ، کسی را فرارسد، ابلیس از میان شیاطین دستیارش، افرادی را برانگیزد تا او را به کفر فرمان دهند و در دینش به تردید اندازند تا زمانی که روحش از بدن جدا گردد. حال اگر کسی مؤمن باشد، آن شیاطین بر او چیره نتوانند شد. بنابراین، هنگامی که نزد محتضرینتان حاضر می گردید، شهادت «اَنْ لا اِلهَ اِلاَّاللَّه» و «اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه» را بدانان تلقین نمایید تا این که دارفانی را ترک گویند."

کتاب "حیات پس از مرگ" تالیف فیلسوف و مفسر بزرگ قرآن علامه طباطبایی است. اصل کتاب عربی است و از سوی سید مهدی نبوی و صادق آملی لاریجانی به زبان فارسی ترجمه شده است. با توجه به اهمیت این موضوع و علاقمندی مخاطبان ما به دانستن اطلاعات دست اول در این زمینه،  مباحث این کتاب در قالب سلسله مطالبی به نظر شما می رسد.


در فقیه آمده است:"که از حضرت صادق علیه السلام راجع به این آیات سؤال شد:«اللَّهُ یَتَوَفَّی اْلاَنْفُسَ حینَ مَوْتِها».
و:«قُلْ یَتَوفَّیکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذی وُکِّلَ بِکُمْ».
و:«الَّذین تَتَوفیَّهُمُ الْمَلائِکَةُ طَیِبّینَ».
و:«الَّذینَ تَتَوَفیَّهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی اَنْفُسِهِمْ».
و:«تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا».
و:«وَلَوْتَری اِذْ یَتَوَفیَّ الَّذینَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ».
سئوال شد که چگونه ممکن است این آیات صحیح باشد در عین اینکه می دانیم گاهی در سرتاسر دنیا، در یک لحظه واحد آنقدر می میرند که شمارش آنها بجز از جانب خود خدا، ممکن نیست؟
حضرت پاسخ داد: خداوند تبارک و تعالی برای ملک الموت، دستیارانی از ملائکه قرار داده است که آنان ارواح را قبض می کنند همانگونه که رئیس نگهبانان برای خود دستیارانی دارد و آنان را برای حوایج مختلف به کار می گیرد. بنابراین، ملائکه این اشخاص مختلف را توفّی می کنند و ملک الموت علاوه بر آنهایی که خود قبض می کند، افرادی را که ملائکه دستیارش توفّی کرده بودند، تحویل می گیرد و خداوند عزَّوجَل نیز آنها را از ملک الموت، «توفّی»می نماید."
در «توحید» از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام عین همین مطلب نقل شده است و در پایان چنین افزوده است:" این طور نیست که هر عالم به علمی، بتواند آن علم را برای همه مردم تفسیر نماید؛ چه اینان ضعیف دارند و قوی. و علم هم یک گونه نیست؛ بعضی علوم را توان حمل کرد و بعضی دیگر را طاقت حمل نیست مگر این که خداوند برای اولیای خاصّش آن را سهل گرداند و او را در تحصیل چنان علمی یاری دهد. برای تو کافی است که تنها بدانی خداوند مُحیی، مُمیت نیز هست و این که او نفسها را به دست هر که بخواهد، چه ملائکه و چه غیر ملائکه «توفّی» خواهد کرد."
آنچه از ظاهر عبارت «غیر ملائکه» در کلام حضرت، برمی آید این است که خداوند سبحان، گاهگاهی نفسها را به دست غیرملائکه نیز «توفّی» خواهد کرد. این چنین معنایی غریب به نظر می رسد. ممکن است مراد از «غیرملائکه» بعضی از اولیای مقرّب باشد که از لحاظ رتبه از ملائکه نیز بالاترند. و هم ممکن است مراد آنهایی باشند که خود خداوند، بدون هیچ گونه واسطه ای از ملائک، توفّی می نماید، اگرچه مرجع هردو[ی ] این احتمال یکی است.

آن چیزی که «متوفّی» می شود همانا «نَفْس» است نه بدن
"در کافی" از حضرت باقر علیه السلام نقل شده است که:«علی بن الحسین علیهما السلام همواره می گفت این کلام خداوند:"اَوَلَمْ ْ یَرَوْا اَنَّا نَأْتِی اْلاَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ اَطْرافِها». که مراد رفتن علماست، نفس را در سرعتِ موت و قتل ما اهل بیت، سخی می سازد."
همانطور که بعضی از علما گفته اند، ظاهراً حضرت علیه السلام «اطراف» راجمع «طَرْف» معنا نموده که عبارت است از علما و اشراف، همانگونه که مؤلف کتاب «الغریبین» نیز گفته است.
بالجمله، همانطور که «نفسها» از نظر قرب به خداوند دارای مراتب حقیقی هستند، متوفای آنها نیز به حسب مراتبشان تفاوت می کنند؛ بعضی نفسها را خود خداوند تعالی «توفّی» می نماید و بنابراین، نفس شخص، غیر از خدا را درک می کند. و بعضی دیگر را ملک الموت «توفّی» می کند و [در]نتیجه نفسِ شخص، ملائکه پایین تر را درک نمی کند، همانگونه که حضرت صادق علیه السلام در ضمن این کلامش علاوه بر آنهایی که خود قبض می نماید بدان اشاره می کند و بالأخره بعضی دیگر را ملائکه ای که دستیاران ملک الموت هستند «توفّی» می نمایند.
در هرحال، همانطور که گذشت، آن چیزی که «متوفّی» می شود همانا «نَفْس» است نه بدن. خداوند به «نَفْس» از خود نفس، نزدیکتر است و ملائک او نیز از عالم امرند و به امر او انجام وظیفه می نمایند.
"نفس" نیز از عالم امر است و هیچ گونه حجابی از زمان و مکان در عالم امر وجود ندارد. بنابراین، "توفّی"در باطن و داخل نفس صورت می گیرد، نه در خارج نفس یا بدن. خداوند سبحان فرموده است:
"اِذْفَزِعُوا فَلا فَوْتَ وَاُخِذُوا مِنْ مَّکانٍ قَریبٍ.
و:«فَلَوْلآ اِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ وَاَنْتُمْ حینَئِذٍ تَنْظُرُونَ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلکِنْ لا تُبْصِرُونَ».
با موت، حقیقت امر برای انسان آشکار می گردد، چون نفسِ متوفّی که انسان در حقیقت هم اوست، با موت از میان نخواهد رفت. و با توجّه به اینکه در دنیا سکونت گزیده و بدان آرامش یافته، در منزلگه غرور، زندگی و بدان خو کرده است، بنابراین، اوّلین چیزی که در حین موت برای وی آشکار خواهد گشت عبارت است از بطلان هرآنچه که در دنیاست و محو گشتن تمام رسوماتی که بر آن در جریان است. همچنین با از هم گسستن اسبابهای ظاهری، همه اعمال و غایاتی که در دنیا وجود داشته، به سرایی بدل خواهد گشت. خداوند فرموده: "... وَلَوْ تَری اِذِالظَّالِمُونَ فی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَالْمَلائِکَةُ باسِطُوا اَیْدیهِمْ اَخْرِجُوا اَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهوُنِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ غَیْرَالْحَقِ ّ وَکُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُون وَلَقَدْ جِئْتُمُونا فُردی کَما خَلَقْناکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ وَتَرَکْتُمْ مّاخَوّلْناکُمْ وَرآءَ ظُهُورِکُمْ وَما نَری مَعَکُمْ شُفَعآءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ اَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکآءُ لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ وَضَلَّ عَنْکُمْ مَّاکُنْتُمْ تَزْعُمُونَ."

چرا موت، قیامت صغری نامیده می شود؟
انسان در این دنیا با دوگونه موجودات وامور، سروکار دارد: اوّل: آنچه از زندگی دنیوی و تجملات آن که می پندارد مالک آنهاست و از آنها در رسیدن به آمال و آرزوها و اغراض خویش کمک می خواهد. دوّم: آنهایی که به عنوان شفیع با آنان ارتباط برقرار می کند و می پندارد که بدون تأثیر و کمک آنان نمی تواند احتیاجات خویش را برطرف سازد مانند شوهر، اولاد، نزدیکان دوستان و سرشناسانی که دارای زور و هیبتی هستند.
خداوند سبحان در این قسمت از آیه:" وَلَقَدْ جِئْتُمُونا فُردی ... " اجمالاً اشاره به بطلان هردو می کند. در قسمت:«وَتَرَکْتُمْ مَّاخَوّلْناکُمْ ...» اشاره به زوال نوع اول و در قسمت:«وَما نَری مَعَکُمْ شُفَعاءَکُم ...» اشاره به زوال نوع دوم می نماید.
نیز با «لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ...» به سبب بطلان و زوال آنها و با «ضَلَّ عَنْکُمْ...» به حاصل چنین بطلان و زوالی اشاره شده است.
به هرحال، آنچه که در دنیاست، در همان دنیا باقی خواهد ماند و برای انسان از لحظه مرگ، حیات دیگری آغاز خواهد گشت که در آن از همه آنچه که در دنیا بوده است عاری و تنها خواهد شد و به همین سبب هم هست که موت یک "قیامت صغری"  نامیده شده است. از امیرالمؤمنین علیه السلام رسیده است که:"هرکس بمیرد قیامتش برپا می گردد."
بشارت سعادت و شقاوت بعد از موت
نفس بشری هنگامی که بدن راترک می گوید، صفت اختیار وتوانایی انجام فعل یا ترک آن را از دست می دهد. و در این هنگام موضوع تکلیف مرتفع می گردد. خداوند می فرماید:
"یَوْمَ یَاْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لایَنْفَعُ نَفْساً ایمانُها لَمْ تَکُنْ امَنَتْ مِنْ قَبْلُ اَوْ کَسَبَتْ فی ایمانِها خَیْراً."
در چنان وضعیّتی انسان در یکی از دو راه سعادت و شقاوت قرار می گیرد یعنی یکی از دو امر سعادت و شقاوت نسبت به او قطعی می گردد و بنابراین، یا بشارت «سعادت» را دریافت می دارد و یا وعید «شقاوت» را. خداوند سبحان می فرماید:«وَلَوْ تَری إِذالظَّالِمونَ فی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَالْمَلائِکَةُ باسِطُوا اَیْدیِهمْ اَخْرِجُوا اَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ».
و:«الَّذینَ تَتَوَفیَّهُمُ الْمَلآئِکَةُ طَیِّبینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُواالْجَنَّةَ بِما کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».
و:«اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنااللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ اَلاَّ تَخافُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ».
عبارت «کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» مُشعر به این است که بشارت، بعد از دنیا یعنی در آخرت متحقق می گردد و این هم معلوم است که بشارت دادن به امری، همیشه قبل از فرا رسیدن آن صورت می گیرد، بنابراین بشارت دادن به بهشت باید قبل از ورود بدان باشد. ازطرف دیگر تنها به امر قطعی الوقوع می توان بشرات داد و چون تا زمان موت، اختیار انسان باقی است و امکان انتقال انسان از یکی از دو راه شقاوت و سعادت به دیگری هنوز وجود دارد، لذا بشارت بهشت هیچگاه در دنیا متحقّق نمی گردد، به همین دلیل هم هست که ملاحظه می کنید در آیه: "اَلا اِنَّ اَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ الَّذینَ آمَنُوا وکانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَفِی اْلاخِرَةِ."
خداوند قبل از این که بگوید مؤمنین را، هراس و حزنی نیست و در همین حیات دنیا بشارت بهشت را دریافت می دارند، ولایت خداوندی را در حق ایشان اثبات می نماید. معنای چنین ولایتی این است که خداوند خود تدبیر امور مؤمنین را بدون هیچگونه دخالت و اختیاری از جانب آنان، به عهده می گیرد.
و در چنین زمانی بشارت در همین دنیا، امری است کاملاً صحیح؛ زیرا مادامی که خداوند خود تدبیر امور مؤمنین را به عهده گرفته، امکان شقاوت در مورد آنان وجود ندارد. و به همین دلیل هم خداوند در هنگام وصف تقوای آنان، سیاق آیه را تغییر می دهد و می فرماید:"وَکانُوا یَتَّقُونَ" در حالی که حق ظاهر عبارت این بود که بفرماید:«آمَنوا واتَقُّوا». چنین تغییر سیاقی، اشاره به این مطلب بوده است که این ایمان مؤمنین، بعد از ایمان اولیّه شان، مکتسب از تقواست و عبارت است از پاکی ایمان از هرگونه شائبه شرک معنوی که معلول اعتماد به غیر خداست.
و به همین معناست آیه:"یا اَیُّهَا الَّذیَن امَنُوا اتَّقُواللَّهَ وَ امِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَّکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْلَکُمْ"
و این همان چیزی است که خداوند بدان، بر مؤمنین منت نهاده وآن را نعمت نامیده و سپس فرموده است:«اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ اِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ ایماناً وَقالُوا حَسْبُنَااللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ».
بنابراین، مؤمنین امرشان را به خداوند رجوع داده و هرگونه تدبیر و اختیاری را از خود سلب نموده اند. و به دنبال آن خداوند فرموده است:«فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنْ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ».
پس با نعمتی که بر مؤمنین عرضه داشته، رسیدن هرگونه آسیب و ناراحتی را از آنان نفی نموده است. و این چیزی نیست مگر همان ولایت خداوندی که بدان امور مؤمنین را متولی می گردد و ناراحتی و گزند را با تدبیر و کفایت و وکالت خویش از آنان دور می سازد.
همانند همین است آیه:«یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ امَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیوةِالدُّنْیا وَفِی اْلاخِرَةِ وَیُضِلُ اللَّهُ الظَّالِمینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مایَشاءُ اَلَمْ تَرَ اِلَی الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً».که آن را نعمت نامیده است.
خداوند سبحان فرموده که بزودی «مطیعین» را به اولیایش که بدان نعمت مذکور، منعم گشته بودند، ملحق خواهد ساخت:«وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَاوُلئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیّین وَالصِّدّیقینَ وَالشُّهَداءِ وَالصَّالِحینَ وَحَسُنَ اُولئِکَ رَفیقاً»
شخص مطیع از نظر اراده، دارای هیچ گونه اراده ای بجز اراده شخص مطاع نیست و نتیجتاً این مطاع است که در افعال و اراده ها، جانشین نفس و روانِ شخص مطیع می گردد و بنابراین مطاع، ولیّ شخص مطیع است و هرکس هم که جز نفس آن مطاع، نفس دیگری نداشته باشد او نیز ولیّ شخص مطیع خواهد بود؛ زیرا که در آنجا جز نفس مطاع چیز دیگری وجود ندارد. و به همین دلیل خداوند بعضی از اولیایش را ولیّ دیگران قرار داده است:«اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذینَ امَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکوةَ وَهُمْ راکِعُونَ». که در شأن امیرالمؤمنین علیه السلام نازل شده است. مراد از «ولایت» قطعاً محبت نیست؛ زیرا اولاً در آیه، لفظ «انما» وجود دارد و ثانیاً به دلیل عبارت «وَلِیُّکُمُ اللَّهُ ...»، آیه در مقام بیان واقع است، به خلاف آیات:«وَمَنْ یَتَوَلَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذینَ امَنُوا فَاِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ».
و:«وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ».

کیفیت قبض روح مومن در بیان نورانی معصوم (ع)
باری، با توجه به این مطالب، علّت این که خداوند مطیعین رابه اولیایش ملحق می سازد، واضح می گردد، او ولیّ همه آنهاست و بعضی اولیای مقربش نیز ولیّ بعض دیگرند که از آنها در رتبه پایین ترند. و بر هیچیک از آنان نه خوفی است و نه حزنی و جملگی به بهشت و به همنشینان صالح، بشارت داده می شوند. اخبار زیادی نیز به همین مطالب دلالت می کند: در «کافی» از قول سدیر صیرفی آمده است:«به ابی عبداللَّه علیه السلام گفتم: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فدایت شوم! آیا مؤمن از قبض روحش اکراه دارد؟ حضرت فرمود: به خدا قسم نه! هنگامی که ملک الموت برای قبض روحش می آید، (ابتدا) او اظهار ناراحتی می کند و به دنبال آن، ملک الموت به او می گوید: ای ولّی خدا! ناراحتی نکن، قسم به خدایی که مبعوث کننده محمدصلی الله علیه وآله وسلم است، ما برای تو از پدری مهربان نیز مهربانتریم، دیدگانت را بگشای و بنگر.
سپس حضرت رسول، امیرالمؤمنین، حسن و حسین و فرزندانِ امام آنان، برای شخص، مجسم می گردند. در این هنگام ملک الموت می گوید: این رسول خدا، امیرالمؤمنین، حسن و حسین و ائمه هستند که همنشینان تواند.
شخص، دیدگانش را می گشاید و نداگری از جانب حق، او را می خواند و می گوید: ای نفسی که به واسطه محمد و اهل بیتش آرامش یافتی! بازگرد به سوی پروردگارت در حالی که ولایت ائمه را پذیرفته و بدان خرسندی و مورد رضای خدا نیز قرار گرفته ای، پس داخل شو در زمره بندگانم و داخل شو در بهشتی که مهیّا ساخته ام.
در این زمان برای شخص مؤمن هیچ چیزی دوست داشتنی تر از خلاصی روحش و رسیدن به نداگر نیست».
عیاشی در تفسیرش از عبدالرحیم اقصرنقل می کند که:«ابوجعفر علیه السلام فرمود: هرگاه روح فردی از شما به حلقومش می رسد، ملک الموت بر او نازل می گردد و می گوید: هرآنچه که آرزو نمایی، برایت فراهم خواهد شد و هرآنچه از آن بهراسی نسبت بدان امن خواهی گشت. و بعد برای وی دری به سوی منزلش در بهشت می گشاید و بدو می گوید: به مسکن خویش در بهشت بنگر و نیز بنگر به همنشینانت رسول خدا، حسن و حسین».
و این همان سخن خداوند است که:«اَلَّذیَن امَنُوا وَکانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وفِی اْلآخِرَةِ».
"مفید" در «مجالس» خویش، گفتگوی «حارث همدانی» با حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را از اصبغ بن نباته نقل نموده که در ضمن آن چنین آمده است: "حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای حارث! به تو بشارت می دهم که در وهله های مرگ، صراط حوض و مقاسمه مرا بشناسی. حارث پرسید: مقاسمه چیست؟ حضرت پاسخ داد: مقاسمه آتش، من با آتش مقاسمه برحقی می کنم؛ به او می گویم این دوست من است او را رها کن و این دشمن من است او را دربرگیر."
این حدیث از احادیث مشهور است که عده ای از راویان آن را نقل کرده و بعضی از ائمه نیز آن را تصدیق نموده اند.

بیان نورانی و امیدبخش از امیرالمومنین (ع) درباره شفاعت
در «غیبت» نعمانی، در حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است: "هان! هیچیک از دوستداران من نخواهند مُرد مگر این که مرا در جایی که بدان شوق دارند بیابند. و هیچیک از دشمنان من نخواهند مرد مگر اینکه مرا در جایی که از آن اکراه دارند بیابند."
در «کافی» از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که:"هرگاه مرگ، کسی را فرارسد، ابلیس از میان شیاطین دستیارش، افرادی را برانگیزد تا او را به کفر فرمان دهند و در دینش به تردید اندازند تا زمانی که روحش از بدن جدا گردد. حال اگر کسی مؤمن باشد، آن شیاطین بر او چیره نتوانند شد. بنابراین، هنگامی که نزد محتضرینتان حاضر می گردید، شهادت «اَنْ لا اِلهَ اِلاَّاللَّه» و «اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه» را بدانان تلقین نمایید تا این که دارفانی را ترک گویند."
مفهوم و مضمون این روایت را می توان از آیات ذیل نیز فهمید: "یُثَّبِتُ اللَّهُ الَّذیَن امَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَفِی اْلآخِرَةِ وَیُضِلُ اللَّهُ الظَّالِمینَ."
و:«کَمَثَلِ الشَّیْطانِ اِذْقالَ لِلأنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ اِنّی بَری ءٌ مِنْکَ اِنّی اَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمیَن».
ظاهر آیه اخیر این است که این دو گفته شیطان «أکْفُرْ» و «إنّی بَری ء» در یک زمان و از یک نوع واحدند. حال با توجّه به اینکه در آیه، صحبت از "خطاب" است، این الفاظ هیچگاه نمی توانند زبان حال شیطان باشند.
در تفسیر عیّاشی از ابی عبداللَّه علیه السلام نقل شده است که:«هرگاه مرگِ دوستداران ما فرا رسد، شیطان از چپ و راست بر او حاضر می گردد تا اینکه او را از آنچه بر آن است، باز دارد و خداوند مانع آن شود. این همان گفته خداست که:"یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذیَن امَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَفِی اْلآخِرَةِ"
روایاتی که از ائمه در این معنا نقل گشته جداً بسیار است و آنها را جمع کثیری از راویان، نقل نموده اند.
اینها همه مطالبی بود که از کتاب و سنت قابل استنباط بود و البته براهینی که بر تجرد نفس و بر عدم بطلان آن در اثر گسستن ارتباطش بابدن، دلالت می کند، آنها نیز مفید همین مطالب خواهند بود. و ان شاءاللَّه بزودی در فصلی که به دنبال می آید، بدان اشارت خواهد رفت.

پایان پیام/532

نظرات

نام :
ایمیل:(اختیاری)
متن نظر:
ارسال

نظرات ارسال شده

سرخط خبرهای سرویس

در نشست کمیته فرهنگی و آموزشی ستاد اربعین اعلام شد

از اجرای بیش از ۵۰۰ محفل قرآنی تا احداث ۹ قرارگاه مرزی در ایام اربعین

اعضای کمیته فرهنگی و آموزشی ستاد اربعین با اعلام برنامه‌های خود ویژه ایام اربعین حسینی از اجرای بیش از ۵۰۰ محفل قرآنی، احداث ۹ قرارگاه مرزی و استقبال از زائران پاکستانی ویژه ایام اربعین حسینی خبر دادند.

اخبار برگزیده شبستان