خبرگزاری شبستان

یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۸

الأحد ٢٣ ذو الحجّة ١٤٤٠

Sunday, August 25, 2019

اللَّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیه و علی آبائِه، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَه، وَلِیّاً وَ حَافِظاً و قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْنا، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعا وَ تُمَتعَهُ فیها طَویلا" - خدایا، ولىّ‏ ات، حضرت حجّت بن الحسن، که درود تو بر او و بر پدرانش باد؛ در این لحظه و در تمام لحظات سرپرست و نگاهدار و راهبر و یارى گر و راهنما و دیدبان باش، تا او را به صورتى که خوشایند اوست، ساکن زمین گردانیده و مدّت زمان طولانى در آن بهره مند سازی

سرویس : اجتماعی - جوانان و اشتغال زمان :   ۱۳۹۸/۴/۳۰ - ۰۹:۰۸ شناسه خبر : ۸۱۱۸۸۷
شبستان گزارش می دهد:
برکت امیدها را به روستاها باز می گرداند
«امید» رویاهایش را در شهر نمی یابد. به سرزمینی که به آنجا تعلق دارد برگردد و رویاهایش را در روستا به واقعیت تبدیل می کند. زندگیش در روستا برکت می گیرد.

خبرگزاری شبستان، گروه اجتماعی، معصومه بدخشان: کوله بار زندگی را جمع می  کند، دست همسر و سه فرزندش را می گیرد و  به شهر می آید. آینده خانواده اش  را در شهر ترسیم و خانه ای اجاره می کند و صبح تا شب دور میدان شهر می ایستد و منتظر می شود تا کاری یدی به او پیشنهاد بدهند و او  کارگری کند.

 

چند سالی در شهر «بیجار گروس» می ماند اما درآمد کارگری کفاف خانواده را نمی دهد.  بهار و تابستان کارگری می کند و پاییز و زمستان به دلیل شرایط جوی بیکار می شود.

 

شهر حلال مشکلاتش نمی شود. اوضاع تقریبا همان است که در روستا بود. اینجا غربت و دلتنگی برای دیار هم بر بار مشکلات افزوده شده است.

 

«امید» رویاهایش را در شهر نمی یابد. دلش برای روستایشان تنگ می شود. روستایی که روزی آن را به دلیل نبود کار و آب شرب ترک کرده بود. این بار دیگر به نبود امکانات رفاهی در روستایش فکر نمی کند و تصمیم می گیرد به خانه اش و سرزمینی که به آنجا تعلق دارد برگردد تا آنجا زندگی را بار دیگر از نو شروع کند.

 

امید 31 سال دارد. اهل روستای «گوندک» کردستان است و سه فرزند دارد. «گوندک» از لحاظ امکانات رفاهی زیر خط فقر است. 45 خانوار در این روستا زندگی می کنند. اینجا تلفن آنتن نمی دهد و راه های ارتباطی در عصر ارتباطات نزدیک به صفر است.

بیشتر مردم در خانه تلویزیون ندارند. جاده هایشان خاکی و صعب العبور است. دور از خانه بهداشت و درمانگاه هستند. با این وجود امید تصمیم می گیرد عطای شهر را به لقایش ببخشد و به گوندک بازگردد.

او با پس اندازی که داشت 25 گوسفند خرید و در روستا دامداری را آغاز کرد. این تعداد گوسفند درآمد چندانی برایش نداشت.